محمد تقي جعفري
360
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
جواب حمزه رضى الله عنه مر خلق را ( ( 3429 ) ) گفت حمزه چون كه بودم من جوان مرگ مىديدم وداع اين جهان ( ( 3430 ) ) سوى مردن كس به رغبت كى رود ؟ پيش اژدرها برهنه كى شود ؟ ( ( 3431 ) ) ليك از نور محمد من چنين نيستم اين شهر فانى را زبون ( ( 3432 ) ) از برون حسّ لشكرگاه شاه پر همىبينم ز نور حق سپاه ( ( 3433 ) ) خيمه در خيمه طناب اندر طناب شكر آن كه كرد بيدارم ز خواب ( ( 3434 ) ) آن كه مردن پيش چشمش تهلكه است امر لا تلقوا بگيرد او به دست ( ( 3435 ) ) وان كه مردن پيش او شد فتح باب سارعوا آيد مر او را در خطاب ( ( 3436 ) ) الحذر اى مرگ بينان بارعوا العجل اى حشر بينان سارعوا ( ( 3437 ) ) الصّلا اى لطف بينان افرحوا البلا اى قهر بينان اترحوا ( ( 3438 ) ) هر كه يوسف ديد جان كردش فدى هر كه گرگش ديد برگشت از هدى ( ( 3439 ) ) مرگ هر يك اى پسر هم رنگ اوست آينه صافى يقين هم رنگ روست ( ( 3440 ) ) پيش ترك آئينه را خوش رنگى است پيش زنگى آينه هم زنگى است ( ( 3441 ) ) اى كه مىترسى ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسا و اى جان هوش دار ( ( 3442 ) ) زشت روى توست نى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ ( ( 3443 ) ) از تو رستست ار نكوى است ار بد است ناخوش و خوش هم ضميرت از خود است ( ( 3444 ) ) گر به خارى خستهاى خود كِشته اى ور حرير و قز درى خود رشته اى ( ( 3445 ) ) ليك نبود فعل هم رنگ جزا هيچ خدمت نيست هم رنگ عطا ( ( 3446 ) ) مزد مزدوران نمىماند به كار كان عرض وين جوهر است و پايدار ( ( 3447 ) ) آن همه سختى و زور است و عرق و اين همه سيم است و زرى بر طبق ( ( 3448 ) ) گر تو را آيد ز جايى تهتمى كرده مظلومت دعا در محنتى ( ( 3449 ) ) تو همىگويى كه من آزاده ام بر كسى من تهمتى ننهاده ام